پای تخت غزل
شعرو ادبیات معاصر
آسمان محو آفتاب تنت ذهن گلدان اسير گل شدنت سايه ات بر سر درختان باد ميوه داده شكوفه هاي تنت پابه پاي تو باد مي رقصد دور دامان سرخ تركمنت آتش شوق زيرخاكستر برخطوط كشيده ي بدنت رودها غرق در تماشايت برتن شاخه هاست پيرهنت 90 امسال ازاستان خراسان فقط خبرهای بد می رسد علی نجفی .مجید چهارباغی. و حالا هم این دو ....لعنت به سال نود. چقدر تلخ و غمگین رفتند... مانمانیم و عکس ما ماند کار دنیا همیشه بر عکس است چند شعر از غلامرضا بروسان سرما زد و گل های خیالم می سوخت پرواز کنار هردو بالم می سوخت آن روز که روی شانه ها می رفتم ای کاش کمی دلت به حالم می سوخت ****************************** من سرخ ترین جواب را می دانم مثل افق آفتاب را می دانم یک علقمه درد در صدایم جاری ست تاریخ وفات آب را می دانم غلامرضا بروسان

یک پلک سرمه ریخت که بیدل کند مرا
گیسو قصیده کرد که خاقانیام کند
دستم چقدر مانده به گلهای دامنت؟
دستم چقدر مانده خراسانیام کند؟
می ترسم آن که خانه به دوش همیشگی!
گلشهرِ گونههای تو افغانیام کند
در چترهای بسته هوا آفتابی است
بگذار چتر باز تو بارانیام کند
چون بادهای آخر پاییز خسته ام
ای کاش دکمه های تو زندانی ام کند
□□□
این اشک ها به کشف نمک ختم می شونداین گریه می رود که چراغانیام کند
****************************

| www . night Skin . ir |



